این اشک ها به پای شما آتشم زدند
شکرخدا برای شما آتشم زدند
من جبرئیل سوخته بالم ،نگاه کن!
معراج چشم های شما آتشم زدند
سر تا به پا خلیل ِ گلستان نشین شدم
هر جا که در عزای شما آتشم زدند
از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف
با داغ کربلای شما آتشم زدند
بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند
گفتم کجاست خانه خورشید شعله ور
گفتند بوریای شما . آتشم زدند
¤
دیروز عصر تعزیه خوانان ِ شهرمان
همراه خیمه های شما آتشم زدند
امروز نیز نَیِّر و عُمّان و محتشم
با شعر در رثای شما آتشم زدند...
از : سید حمید رضا برقعی
سهشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ساعت
۱٠:٥۱ ق.ظ توسط تقی دژاکام
نظرات ()




